تبلیغات
تعزیه اصفهان - شهادت امام صادق علیه السلام
 
تعزیه اصفهان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غریب دور ازدیار
نظرسنجی
بهترین شهادت خوان تعزیه به نظر شما چه کسی است ؟











برچسبها

Related image

تقویم هجری قمری

روز واقعه:25 شوال
سال 148 هجری قمری


امام صادق علیه السلام در سال 148 قمری به دست عوامل منصور دوانقی مسموم شد و بر اثر آن، به شهادت رسید. درباره تاریخ شهادتش، دو گفتار است. برخی نیمه رجب و برخی دیگر 25 شوال را بیان كرده‌اند. ولی معروف و مشهور میان مورخان و سیره‌نگاران شیعه، همان قول دوم یعنی 25 شوال می‌باشد.

محتویات

توطئه های ناکام منصور دوانقی

چون منصور دوانیقی به خلافت رسید و از کثرت شیعیان و پیروان آن حضرت مطلع شد، آن حضرت را به عراق طلبید و پنج مرتبه یا بیشتر تصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هر مرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود و از آن تصمیم صرفنظر کرد.

چنان چه ابن بابویه و ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که روزی ابوجعفر دوانیقی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را طلبید که آن حضرت را به قتل آورد و گفت، که شمشیری حاضر کردند و زیراندازی انداختند و به ربیع حاجب خود گفت: چون او حاضر شد و با او مشغول سخن شدم و دست بر دست زدم او را به قتل برسانید. ربیع گفت که چون حضرت را آوردم و نظر منصور بر او افتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدی. ما شما را برای آن طلبیدیم که قرض شما را اداء کنیم و حوائج شما را برآوریم و بسیار عذرخواهی کرد و آن حضرت را روانه نمود و به من گفت که باید بعد از سه روز او را روانه مدینه کنی.

چون ربیع بیرون آمد، به خدمت حضرت رسید و گفت یابن رسول الله صلی الله علیه و آله آن شمشیر و زیرانداز را که دیدی برای تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندی که از شر او محفوظ ماندی؟ فرمود: که این دعارا خواندم و دعا را تعلیم او نمود. و به روایت دیگر ربیع برگشت وبه منصور گفت: ای خلیفه چه چیزی خشم عظیم تو را به خشنودی مبدل گردانید؟

منصور گفت: ای ربیع چون او داخل خانه من شد اژدهای عظیمی دیدم که به نزدیک من آمد در حالی که دندان های خود را به هم می سائید و به زبان فصیح می گفت: که اگر اندک آسیبی به امام زمان علیه السلام برسانی گوشت های تو را از استخوان هایت جدا می کنم و من از بیم آن چنین کردم.

و سید ابن طاووس رضی الله عنه روایت کرده است: چون منصور در سالی که به حج آمد به ربذه رسید، روزی بر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام خشمگین شد و به ابراهیم بن جبله گفت: برو و جامه های جعفر بن محمد را در گردن او بینداز و بکِش و به نزد من بیاور.

ابراهیم گفت: چون بیرون رفتم آن حضرت را در مسجد ابوذر یافتم و شرم کردم آن چه را او گفته بود انجام دهم. به آستین او چسبیدم و گفتم بیا که خلیفه تو را می طلبد.

حضرت فرمود: اِنالله و اناالیه راجعون. بگذار تا دو رکعت نماز بخوانم. پس دو رکعت نماز ادا کرد و بعد از نماز دعائی خواند و بسیار گریه کرد و بعد از آن متوجه من شده فرمود: به هر روشی که تو را امر کرده مرا ببر، گفتم به خدا سوگند که اگر کشته شوم تو را به آن طریق نخواهم برد و دست آن حضرت را گرفته و بردم و مطمئن بودم که حکم به قتل او خواهد داد.

چون نزدیک پرده اتاق منصور رسید دعای دیگری خواند و داخل شد. چون نظر منصور بر آن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد و گفت به خدا سوگند که تو را به قتل می رسانم. حضرت فرمود: که دست از من بردار که زمان کمی با تو خواهم بود و بزودی بین ما جدائی می افتد.

منصور چون این خبر را شنید، آن حضرت را مرخص گردانید و عیسی بن علی را پشت سر حضرت فرستاد و گفت: برو و از او بپرس که جدائی من از او به وفات من خواهد بود یا به وفات او؟ چون از حضرت پرسید فرمود: که به وفات من. او برگشت و این خبر را به منصور رساند، که منصور نیز از شنیدن آن شاد شد.

و نیز سید بن طاووس از محمد بن عبدالله اسکندری روایت کرده است که گفت من از جمله ندیمان ابوجعفر دوانیقی و محرم اسرار او بودم روزی به نزد او رفتم، او را بسیار غمگین دیدم، که آه می کشید و اندوهناک بود. گفتم ای امیر، چرا در تفکر و اندوه به سر می بری؟ گفت: صد نفر از فرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سید و بزرگ ایشان باقی مانده است که درباره او چاره ای نمی توانم بکنم. گفتم: کیست؟ گفت: جعفر بن محمد صادق علیه السلام.

گفتم: ای امیر او مردی است که عبادت بسیار او را ضعیف کرده و نزدیکی و محبت به خدا او را مشغول گردانیده و او را از فکر تصاحب حکومت و خلافت هم بازداشته. گفت: می دانم که تو به امامت او اعتقاد داری و او را به بزرگی می شناسی ولی حکومت و قدرت عقیم است (پدر و پسرنمی شناسد و به سرانجام نمی رسد) و من سوگند یاد کرده ام که پیش از آن که امروز شب شود، خود را از اندوهی که به خاطر وجود او بر من ایجاد شده است، رها کنم.

راوی گفت: چون این سخن را از او شنیدم، زمین بر من تنگ شد و بسیار غمگین شدم. پس جلادی را طلبید و گفت: چون من ابوعبدالله صادق علیه السلام را خواستم و با او مشغول سخن گفتن شدم و کلاه خود را از سربرداشتم و بر زمین گذاردم، گردن او را بزن. این نشانه و علامتی میان من و تو باشد.

و در همان ساعت کسی را فرستاد و حضرت را طلبید. چون حضرت داخل قصر شد، دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتی که در میان دریای موّاج مضطرب باشد و دیدم که منصور از جا برجست و با سر و پای برهنه به استقبال آن حضرت دوید و در حالی که بند بند بدنش می لرزید و دندان هایش بر هم می خورد و رنگ رویش سرخ و زرد می شد، آن حضرت را با عزّت و احترام بسیار آورد و بر روی تخت خود نشاند و دو زانو در خدمت او نشست مانند بنده ای که در خدمت آقای خود بنشیند و گفت یابن رسول الله صلی الله علیه و آله برای چه در این وقت تشریف آوردی؟

حضرت فرمود: که برای اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداری تو آمدم. گفت: من شما را نطلبیدم فرستاده من اشتباه کرده است و اکنون که تشریف آورده ای هر حاجت که داری بطلب. حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بی ضرورتی طلب ننمائی. گفت چنین خواهم کرد. حضرت برخاست و بیرون آمد و من خدا را بسیار ستایش کردم که آسیبی از منصور به آن حضرت نرسید.

بعد از آن که آن حضرت بیرون رفت منصور لحاف طلبید و خوابید و تانصف شد بیدار نشد، چون بیدار شد دید من بر بالین او نشسته ام. گفت بیرون مرو تا من نمازهای خود را قضا کنم و قصه ای برای تو نقل نمایم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد علیه السلام را به قصد کشتن احضار نمودم و او داخل قصر من شد، دیدم که اژدهای عظیمی پیدا شد و دهان خود را گشود و فک بالای خود را بر بالای قصر من گذاشت و فک پایین خود را در زیر قصر گذاشت و دُم خود را بر روی قصر و خانه من قرار داد و به زبان عربی فصیح به من گفت: اگر قصد و اراده بدی نسبت به او داشته باشی تو را و خانه و قصرت را فرو می برم و به این سبب عقل من پریشان شد و بدن من به لرزه آمد به حدی که دندان های من بر هم می خورد.

راوی می گوید، من گفتم: این ها از او عجیب نیست زیرا که نزد او اسم ها و دعاهائی است که اگر برشب بخواند، آن را روز و اگر بر روز بخواند آن را شب، و اگر بر موج دریاها بخواند آن ها را ساکن می گرداند.

پس از چند روز از او رخصت طلبیدم که به زیارت آن حضرت بروم. چون به خدمت آن حضرت رفتم از حضرتش التماس کردم که آن دعائی را که در وقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد.

تاریخ شهادت امام صادق علیه السلام

این که امام در چه ماهی وفات یافته، روایات مختلف است. برخی بیست و پنجم شوال و برخی نیمه رجب را روایت کرده اند اما روایت بیست و پنجم شوال مشهورتر است.

شیخ عباس قمی در منتهی الامال می گوید:

حضرت صادق علیه السلام در ماه شوال سال یک صد و چهل و هشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانیده بود، وفات کرد و به شهادت رسید. و در وقت شهادت از سن مبارکش شصت و پنج سال گذشته بود. در کتاب های معتبر معین نکرده اند که کدام روز از شوال بوده است ولی صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهریست بیست و پنجم آن ماه را گفته و به قولی دوشنبه نیمه رجب بوده.

لحظه های آخر حیات امام صادق علیه السلام

شیخ طوسی از سالمه، کنیز حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق علیه السلام بودم که بی هوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهید به فلان و فلان، فلان مقدار بدهید. من گفتم: به مردی که بر تو با کارد حمله کرد و می خواست تو را بکشد، عطا می کنی و می بخشی؟ فرمود: می خواهی من از آن کسانی که خدا ایشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که در وصف ایشان فرموده: «وَ الَّذِین َ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یَخشَونَ رَبَهُّم وَ یَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ؛ و آنان که پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند (صله رحم می کنند) و از خدایشان می ترسند و از محاسبه بدفرجام بیمناکند».

پس فرمود: ای سالمه به درستی که حق تعالی بهشت را خلق کرد و آن را خوشبو گردانید و بوی مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دو هزار سال به مشام می رسد و بوی آن را کسی که عاق والدین شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود و درنمی یابد.

وصایای امام صادق علیه السلام هنگام وفات

او در لحظه مرگ وصایایی چندی می نماید که برخی در امر امامت برخی در زمینه مسائل خانوادگی و بخشی در مورد عامه است. به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشید که جز مسلمان نمیرید. به کسان و خویشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد نمی رسد. به خانواده خود وصیت کرد که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در منی برای او مراسم عزاداری بر پا کنند.

دستور داد برای خویشان و کسان هدیه ای بفرستند، حتی هفتاد دینار برای حسن افطس از خویشان او. و حسن افطس همان کسی است که با خنجر به امام حمله کرده بود و می فرمود می خواهد آیه قرآن را در مورد صله رحم اجرا کند. درباره امام پس از خود، امام کاظم علیه السلام را برای چندمین بار منصوب کرد که او در آن هنگام بر اساس سندی بیست سال داشت. بخشی از سفارش های او درباره غسل و کفن و قبر خود بود که احکام اسلامی در این زمینه وجود دارد. و بالاخره بخشی از وصیت راجع به مردم بود که رئوس آن دعوت به وقار و آرامش، حفظ زبان، پرهیز از دروغ و تهمت و دشمنی، دوری از تجاوز کار، پرهیز از حسادت و ترک معاصی و... بود.

امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات که مرگ را نزدیک دید، دستور داد که تمام خانواده و خویشان نزدیکش بر سر بالینش جمع گردند و پس از آن که همه آنان در کنار امام حاضر شدند، چشم بگشود و به صورت یکایک آن ها نظر افکند و فرمود: «ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة».

دفن و مزار

بر طبق وصیت، او را غسل دادند و کفن کردند. امام کاظم علیه السلام او را در لباس احرام و هم پارچه یا پیراهنی که یادگار جدش امام سجاد علیه السلام بود پیچیده و محفوظ کرد. مراسم تشییع بی مانندی برای او انجام شد. جنازه نه بر روی دوش ها که بر روی دست ها بود.

ابوهریره عجلی در مورد تشییع و دفنش در آن روزگار این ابیات را سرود:

اقول و قدر احوا به یحملونه
على كاهل من حاملیه و عاتق[۱]

                      

اتدرون ماذا تحملون الى الثرى!
ثبیرا ثوى من راس علیاء شاهق[۲]

                      

غداة حثا الحاثون فوق ضریحه
ترابا و اولى كان فوق المفارق[۳]

                      

مزار او تا سال 1344 هجری در آن قبه و بارگاه مرکز زیارت و توسل بود که در این سال وهابی مسلکان این از خدا بی خبران آن را ویران کردند. او خود درباره پاداش زیارت خود گفته بود: هر کس مرا زیارت کند فقیر نمی میرد و خدای گناهانش را می بخشد: مَن زارَنی غُفِرَت لِذُنُوبِهِ وَلَم یَمُت فقیراٌ.

وصی امام صادق علیه السلام

ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثیر رقى، نقل كرده است كه گفت: یكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابوحمزه از او پرسید: چه خبرى دارد؟ گفت: جعفر صادق علیه السلام از دنیا رفت. ابو حمزه فریاد بلندى كشید و بى هوش افتاد. چون به حال آمد پرسید: آیا به كسى وصیت كرده است؟ پاسخ داد: آرى به عبدالله و موسى، فرزندانش، و به ابوجعفر منصور وصیت كرده است. پس ابو حمزه خندید و گفت: سپاس خدایى را كه ما را به هدایت رهنمون شد و بیان كرد براى ما از كبیر و راهنمایى كرد ما را بر صغیر و امرى عظیم را پوشیده داشت.

چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بیان كرد عیوب كبیر(بزرگ) را و بر صغیر(كوچك) دلالت كرد و صغیر(موسى) را به اوصیا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصیت به منصور نهان داشت براى آن كه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى شود وصى امام، تو هستى.

عبدالله، اگر چه بزرگترین فرزند امام صادق علیه السلام بود اما عیبى جسمانى داشت پایش مانند فیل پهن بود و پنجه نداشت و دینش نیز ناقص بود و به احکام شریعت جاهل بود و اگر این نواقص را نمی داشت به او اکتفا می کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام امام بر حق است و معرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها برای حفظ امام بعدی از شرّ منصور و از روی مصلحت بوده است.

شیخ کلینی و شیخ طوسی و ابن شهر آشوب از ابوایوب جوزی روایت کرده اند که گفت: نیمه های شبی منصور دوانیقی مرا طلبید، به حضورش رفتم، دیدم روی صندلی نشسته و در کنارش شمعی روشن است و نامه ای در دست دارد و می خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت و گریه کرد و گفت این نامه محمد بن سلیمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد علیه السلام وفات نموده است سپس سه بار گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون. و گفت: کجا مانند جعفر علیه السلام یافت می شود؟

سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنویس که اگر به شخص معینی وصیت کرده، او را احضار کن و گردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که پنچ نفر را وصی خود قرار داده است. خلیفه (خود منصور) و محمد بن سلیمان والی مدینه و دو پسر خود عبدالله و موسی علیه السلام و حمیده مادر موسی علیه السلام. چون منصور نامه را خواند گفت: این ها را نمی توان کشت.

علامه مجلسی گفته است که چون حضرت به علم امامت، می دانست که منصور چنین تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را به حسب ظاهر در وصیت شریک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود و در باطن امام موسی کاظم علیه السلام را به عنوان وصی انتخاب نموده بود. و از این وصیت نیز اهل علم می دانستند که وصایت و امامت مخصوص آن حضرتست چنان چه از روایت ابو حمزه که گذشت معلوم گشت.


ثواب زیارت امام صادق علیه السلام

از دیدگاه سنت اسلامی، زیارت مؤمن در هر دو حال حیات و مرگ ثواب و اجر فراوان دارد، به ویژه اگر او، امام و پیشوای مؤمنان باشد. به علاوه زیارت قبور انبیاء و اوصیای آنان ترویج شعائر دین و زنده نگاه داشتن آئین و جاودانگی نام ایشان و توجه دادن دل ها به سویشان و تشویق و ترغیب مردم به پیروی از مرام و دین شان می باشد، و این كاری است كه همه عقلای جهان آن را می پسندند و هر قوم در احیای آثار بزرگان شان و زنده نگاه داشتن نام و نشانشان و رواج دادن مرامشان می كوشند.

آری، دیدار مزار پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام تعظیم و بزرگداشت شعائر دینی است و تعظیم شعائر الهی از نشانه های تقوای دل ها است. احادیث و روایاتی را كه در زمینه فضیلت زیارت قبر امام صادق علیه السلام وارد شده است، می توان به دو بخش تقسیم كرد: نخست سلسله احادیثی كه به طور عموم در ثواب زیارت قبور انبیاء و اولیاء آمده است. و بخش دیگر احادیثی كه در فضیلت زیارت قبر شخص امام صادق علیه السلام نقل شده است.

احادیث بخش نخست فراوان است و مابه چند نمونه اشاره می كنیم:

امام رضا علیه السلام فرمود: برای هر امام و پیشوای برحقی، بر گردن دوستان و پیروانش، حقی و تعهدی است و از آثار عمل به تعهد و ادای حق او، زیارت مرقد اوست. پس هر كس از روی علاقه و پس از پذیرش آئین او، به زیارت قبور انبیاء و امامان بشتابد، بدون شك در روز رستاخیز، آن ها شفیع او خواهند بود.

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمود: زیارت خانه خدا را با زیارت قبر حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله كامل كنید. ترك زیارت قبر او، جفا و ستم است در حق او. وظیفه شماست كه به زیارت قبر او بشتابید و نیز به زیارت قبور كسانی كه برگردن شما حق دارند بپردازید و در كنار آن مزارها از خدا روزی بطلبید.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس قبر امام و پیشوای بر حق را زیارت كند و در كنار آن، چهار ركعت نماز گزارد، خداوند برای او ثواب حج و عمره را نویسد.

از احادیث بخش دوم به ذكر دو حدیث قناعت می كنیم:

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس قبر مرا زیارت كند گناهانش آمرزیده می شود و هرگز فقیر و بینوا از دنیا نمی رود.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: هر كس قبر امام جعفر صادق و یا پدرش امام باقر علیهماالسلام را زیارت كند. به چشم درد و دیگر بیماری ها مبتلا نمی شود و گرفتار از دنیا نمی رود.

پانویس


  • مى گویم و حال آن كه او را مى بردند بر دوش هاى كسانى كه او را گرفته بودند.

  • آیا مى دانید چه چیزى را به سوى خاك مى برید!

    1. صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضریحش خاك ریزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ریزند.

    منابع

    • منتهی الامال، شیخ عباس قمی
    • سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى
    • سید جعفر شهیدى، سیره معصومان، جلد 5، صفحه 110
    • زندگانى امام صادق علیه السلام، صفحه 85




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()
     
    لبخندناراحتچشمک
    نیشخندبغلسوال
    قلبخجالتزبان
    ماچتعجبعصبانی
    عینکشیطانگریه
    خندهقهقههخداحافظ
    سبزقهرهورا
    دستگلتفکر





    پیوندهای روزانه
    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی