تبلیغات
تعزیه اصفهان
 
تعزیه اصفهان
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : غریب دور ازدیار
نظرسنجی
بهترین شهادت خوان تعزیه به نظر شما چه کسی است ؟











برچسبها



نوع مطلب :
برچسب ها : ملا عباس رجبیان،
لینک های مرتبط :
نظرات ()

Related image

تقویم هجری قمری

روز واقعه:25 شوال
سال 148 هجری قمری


امام صادق علیه السلام در سال 148 قمری به دست عوامل منصور دوانقی مسموم شد و بر اثر آن، به شهادت رسید. درباره تاریخ شهادتش، دو گفتار است. برخی نیمه رجب و برخی دیگر 25 شوال را بیان كرده‌اند. ولی معروف و مشهور میان مورخان و سیره‌نگاران شیعه، همان قول دوم یعنی 25 شوال می‌باشد.

محتویات

توطئه های ناکام منصور دوانقی

چون منصور دوانیقی به خلافت رسید و از کثرت شیعیان و پیروان آن حضرت مطلع شد، آن حضرت را به عراق طلبید و پنج مرتبه یا بیشتر تصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هر مرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود و از آن تصمیم صرفنظر کرد.

چنان چه ابن بابویه و ابن شهر آشوب و دیگران روایت کرده اند که روزی ابوجعفر دوانیقی حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را طلبید که آن حضرت را به قتل آورد و گفت، که شمشیری حاضر کردند و زیراندازی انداختند و به ربیع حاجب خود گفت: چون او حاضر شد و با او مشغول سخن شدم و دست بر دست زدم او را به قتل برسانید. ربیع گفت که چون حضرت را آوردم و نظر منصور بر او افتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدی. ما شما را برای آن طلبیدیم که قرض شما را اداء کنیم و حوائج شما را برآوریم و بسیار عذرخواهی کرد و آن حضرت را روانه نمود و به من گفت که باید بعد از سه روز او را روانه مدینه کنی.

چون ربیع بیرون آمد، به خدمت حضرت رسید و گفت یابن رسول الله صلی الله علیه و آله آن شمشیر و زیرانداز را که دیدی برای تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندی که از شر او محفوظ ماندی؟ فرمود: که این دعارا خواندم و دعا را تعلیم او نمود. و به روایت دیگر ربیع برگشت وبه منصور گفت: ای خلیفه چه چیزی خشم عظیم تو را به خشنودی مبدل گردانید؟

منصور گفت: ای ربیع چون او داخل خانه من شد اژدهای عظیمی دیدم که به نزدیک من آمد در حالی که دندان های خود را به هم می سائید و به زبان فصیح می گفت: که اگر اندک آسیبی به امام زمان علیه السلام برسانی گوشت های تو را از استخوان هایت جدا می کنم و من از بیم آن چنین کردم.

و سید ابن طاووس رضی الله عنه روایت کرده است: چون منصور در سالی که به حج آمد به ربذه رسید، روزی بر حضرت امام جعفر صادق علیه السلام خشمگین شد و به ابراهیم بن جبله گفت: برو و جامه های جعفر بن محمد را در گردن او بینداز و بکِش و به نزد من بیاور.

ابراهیم گفت: چون بیرون رفتم آن حضرت را در مسجد ابوذر یافتم و شرم کردم آن چه را او گفته بود انجام دهم. به آستین او چسبیدم و گفتم بیا که خلیفه تو را می طلبد.

حضرت فرمود: اِنالله و اناالیه راجعون. بگذار تا دو رکعت نماز بخوانم. پس دو رکعت نماز ادا کرد و بعد از نماز دعائی خواند و بسیار گریه کرد و بعد از آن متوجه من شده فرمود: به هر روشی که تو را امر کرده مرا ببر، گفتم به خدا سوگند که اگر کشته شوم تو را به آن طریق نخواهم برد و دست آن حضرت را گرفته و بردم و مطمئن بودم که حکم به قتل او خواهد داد.

چون نزدیک پرده اتاق منصور رسید دعای دیگری خواند و داخل شد. چون نظر منصور بر آن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد و گفت به خدا سوگند که تو را به قتل می رسانم. حضرت فرمود: که دست از من بردار که زمان کمی با تو خواهم بود و بزودی بین ما جدائی می افتد.

منصور چون این خبر را شنید، آن حضرت را مرخص گردانید و عیسی بن علی را پشت سر حضرت فرستاد و گفت: برو و از او بپرس که جدائی من از او به وفات من خواهد بود یا به وفات او؟ چون از حضرت پرسید فرمود: که به وفات من. او برگشت و این خبر را به منصور رساند، که منصور نیز از شنیدن آن شاد شد.

و نیز سید بن طاووس از محمد بن عبدالله اسکندری روایت کرده است که گفت من از جمله ندیمان ابوجعفر دوانیقی و محرم اسرار او بودم روزی به نزد او رفتم، او را بسیار غمگین دیدم، که آه می کشید و اندوهناک بود. گفتم ای امیر، چرا در تفکر و اندوه به سر می بری؟ گفت: صد نفر از فرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سید و بزرگ ایشان باقی مانده است که درباره او چاره ای نمی توانم بکنم. گفتم: کیست؟ گفت: جعفر بن محمد صادق علیه السلام.

گفتم: ای امیر او مردی است که عبادت بسیار او را ضعیف کرده و نزدیکی و محبت به خدا او را مشغول گردانیده و او را از فکر تصاحب حکومت و خلافت هم بازداشته. گفت: می دانم که تو به امامت او اعتقاد داری و او را به بزرگی می شناسی ولی حکومت و قدرت عقیم است (پدر و پسرنمی شناسد و به سرانجام نمی رسد) و من سوگند یاد کرده ام که پیش از آن که امروز شب شود، خود را از اندوهی که به خاطر وجود او بر من ایجاد شده است، رها کنم.

راوی گفت: چون این سخن را از او شنیدم، زمین بر من تنگ شد و بسیار غمگین شدم. پس جلادی را طلبید و گفت: چون من ابوعبدالله صادق علیه السلام را خواستم و با او مشغول سخن گفتن شدم و کلاه خود را از سربرداشتم و بر زمین گذاردم، گردن او را بزن. این نشانه و علامتی میان من و تو باشد.

و در همان ساعت کسی را فرستاد و حضرت را طلبید. چون حضرت داخل قصر شد، دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتی که در میان دریای موّاج مضطرب باشد و دیدم که منصور از جا برجست و با سر و پای برهنه به استقبال آن حضرت دوید و در حالی که بند بند بدنش می لرزید و دندان هایش بر هم می خورد و رنگ رویش سرخ و زرد می شد، آن حضرت را با عزّت و احترام بسیار آورد و بر روی تخت خود نشاند و دو زانو در خدمت او نشست مانند بنده ای که در خدمت آقای خود بنشیند و گفت یابن رسول الله صلی الله علیه و آله برای چه در این وقت تشریف آوردی؟

حضرت فرمود: که برای اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداری تو آمدم. گفت: من شما را نطلبیدم فرستاده من اشتباه کرده است و اکنون که تشریف آورده ای هر حاجت که داری بطلب. حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بی ضرورتی طلب ننمائی. گفت چنین خواهم کرد. حضرت برخاست و بیرون آمد و من خدا را بسیار ستایش کردم که آسیبی از منصور به آن حضرت نرسید.

بعد از آن که آن حضرت بیرون رفت منصور لحاف طلبید و خوابید و تانصف شد بیدار نشد، چون بیدار شد دید من بر بالین او نشسته ام. گفت بیرون مرو تا من نمازهای خود را قضا کنم و قصه ای برای تو نقل نمایم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد علیه السلام را به قصد کشتن احضار نمودم و او داخل قصر من شد، دیدم که اژدهای عظیمی پیدا شد و دهان خود را گشود و فک بالای خود را بر بالای قصر من گذاشت و فک پایین خود را در زیر قصر گذاشت و دُم خود را بر روی قصر و خانه من قرار داد و به زبان عربی فصیح به من گفت: اگر قصد و اراده بدی نسبت به او داشته باشی تو را و خانه و قصرت را فرو می برم و به این سبب عقل من پریشان شد و بدن من به لرزه آمد به حدی که دندان های من بر هم می خورد.

راوی می گوید، من گفتم: این ها از او عجیب نیست زیرا که نزد او اسم ها و دعاهائی است که اگر برشب بخواند، آن را روز و اگر بر روز بخواند آن را شب، و اگر بر موج دریاها بخواند آن ها را ساکن می گرداند.

پس از چند روز از او رخصت طلبیدم که به زیارت آن حضرت بروم. چون به خدمت آن حضرت رفتم از حضرتش التماس کردم که آن دعائی را که در وقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد.

تاریخ شهادت امام صادق علیه السلام

این که امام در چه ماهی وفات یافته، روایات مختلف است. برخی بیست و پنجم شوال و برخی نیمه رجب را روایت کرده اند اما روایت بیست و پنجم شوال مشهورتر است.

شیخ عباس قمی در منتهی الامال می گوید:

حضرت صادق علیه السلام در ماه شوال سال یک صد و چهل و هشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانیده بود، وفات کرد و به شهادت رسید. و در وقت شهادت از سن مبارکش شصت و پنج سال گذشته بود. در کتاب های معتبر معین نکرده اند که کدام روز از شوال بوده است ولی صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهریست بیست و پنجم آن ماه را گفته و به قولی دوشنبه نیمه رجب بوده.

لحظه های آخر حیات امام صادق علیه السلام

شیخ طوسی از سالمه، کنیز حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق علیه السلام بودم که بی هوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهید به فلان و فلان، فلان مقدار بدهید. من گفتم: به مردی که بر تو با کارد حمله کرد و می خواست تو را بکشد، عطا می کنی و می بخشی؟ فرمود: می خواهی من از آن کسانی که خدا ایشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که در وصف ایشان فرموده: «وَ الَّذِین َ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَ یَخشَونَ رَبَهُّم وَ یَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ؛ و آنان که پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند (صله رحم می کنند) و از خدایشان می ترسند و از محاسبه بدفرجام بیمناکند».

پس فرمود: ای سالمه به درستی که حق تعالی بهشت را خلق کرد و آن را خوشبو گردانید و بوی مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دو هزار سال به مشام می رسد و بوی آن را کسی که عاق والدین شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود و درنمی یابد.

وصایای امام صادق علیه السلام هنگام وفات

او در لحظه مرگ وصایایی چندی می نماید که برخی در امر امامت برخی در زمینه مسائل خانوادگی و بخشی در مورد عامه است. به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن بکوشید که جز مسلمان نمیرید. به کسان و خویشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد نمی رسد. به خانواده خود وصیت کرد که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در منی برای او مراسم عزاداری بر پا کنند.

دستور داد برای خویشان و کسان هدیه ای بفرستند، حتی هفتاد دینار برای حسن افطس از خویشان او. و حسن افطس همان کسی است که با خنجر به امام حمله کرده بود و می فرمود می خواهد آیه قرآن را در مورد صله رحم اجرا کند. درباره امام پس از خود، امام کاظم علیه السلام را برای چندمین بار منصوب کرد که او در آن هنگام بر اساس سندی بیست سال داشت. بخشی از سفارش های او درباره غسل و کفن و قبر خود بود که احکام اسلامی در این زمینه وجود دارد. و بالاخره بخشی از وصیت راجع به مردم بود که رئوس آن دعوت به وقار و آرامش، حفظ زبان، پرهیز از دروغ و تهمت و دشمنی، دوری از تجاوز کار، پرهیز از حسادت و ترک معاصی و... بود.

امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات که مرگ را نزدیک دید، دستور داد که تمام خانواده و خویشان نزدیکش بر سر بالینش جمع گردند و پس از آن که همه آنان در کنار امام حاضر شدند، چشم بگشود و به صورت یکایک آن ها نظر افکند و فرمود: «ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة».

دفن و مزار

بر طبق وصیت، او را غسل دادند و کفن کردند. امام کاظم علیه السلام او را در لباس احرام و هم پارچه یا پیراهنی که یادگار جدش امام سجاد علیه السلام بود پیچیده و محفوظ کرد. مراسم تشییع بی مانندی برای او انجام شد. جنازه نه بر روی دوش ها که بر روی دست ها بود.

ابوهریره عجلی در مورد تشییع و دفنش در آن روزگار این ابیات را سرود:

اقول و قدر احوا به یحملونه
على كاهل من حاملیه و عاتق[۱]

                      

اتدرون ماذا تحملون الى الثرى!
ثبیرا ثوى من راس علیاء شاهق[۲]

                      

غداة حثا الحاثون فوق ضریحه
ترابا و اولى كان فوق المفارق[۳]

                      

مزار او تا سال 1344 هجری در آن قبه و بارگاه مرکز زیارت و توسل بود که در این سال وهابی مسلکان این از خدا بی خبران آن را ویران کردند. او خود درباره پاداش زیارت خود گفته بود: هر کس مرا زیارت کند فقیر نمی میرد و خدای گناهانش را می بخشد: مَن زارَنی غُفِرَت لِذُنُوبِهِ وَلَم یَمُت فقیراٌ.

وصی امام صادق علیه السلام

ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثیر رقى، نقل كرده است كه گفت: یكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابوحمزه از او پرسید: چه خبرى دارد؟ گفت: جعفر صادق علیه السلام از دنیا رفت. ابو حمزه فریاد بلندى كشید و بى هوش افتاد. چون به حال آمد پرسید: آیا به كسى وصیت كرده است؟ پاسخ داد: آرى به عبدالله و موسى، فرزندانش، و به ابوجعفر منصور وصیت كرده است. پس ابو حمزه خندید و گفت: سپاس خدایى را كه ما را به هدایت رهنمون شد و بیان كرد براى ما از كبیر و راهنمایى كرد ما را بر صغیر و امرى عظیم را پوشیده داشت.

چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بیان كرد عیوب كبیر(بزرگ) را و بر صغیر(كوچك) دلالت كرد و صغیر(موسى) را به اوصیا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصیت به منصور نهان داشت براى آن كه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مى شود وصى امام، تو هستى.

عبدالله، اگر چه بزرگترین فرزند امام صادق علیه السلام بود اما عیبى جسمانى داشت پایش مانند فیل پهن بود و پنجه نداشت و دینش نیز ناقص بود و به احکام شریعت جاهل بود و اگر این نواقص را نمی داشت به او اکتفا می کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام امام بر حق است و معرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها برای حفظ امام بعدی از شرّ منصور و از روی مصلحت بوده است.

شیخ کلینی و شیخ طوسی و ابن شهر آشوب از ابوایوب جوزی روایت کرده اند که گفت: نیمه های شبی منصور دوانیقی مرا طلبید، به حضورش رفتم، دیدم روی صندلی نشسته و در کنارش شمعی روشن است و نامه ای در دست دارد و می خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت و گریه کرد و گفت این نامه محمد بن سلیمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد علیه السلام وفات نموده است سپس سه بار گفت: انّا لله و انّا الیه راجعون. و گفت: کجا مانند جعفر علیه السلام یافت می شود؟

سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنویس که اگر به شخص معینی وصیت کرده، او را احضار کن و گردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که پنچ نفر را وصی خود قرار داده است. خلیفه (خود منصور) و محمد بن سلیمان والی مدینه و دو پسر خود عبدالله و موسی علیه السلام و حمیده مادر موسی علیه السلام. چون منصور نامه را خواند گفت: این ها را نمی توان کشت.

علامه مجلسی گفته است که چون حضرت به علم امامت، می دانست که منصور چنین تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را به حسب ظاهر در وصیت شریک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود و در باطن امام موسی کاظم علیه السلام را به عنوان وصی انتخاب نموده بود. و از این وصیت نیز اهل علم می دانستند که وصایت و امامت مخصوص آن حضرتست چنان چه از روایت ابو حمزه که گذشت معلوم گشت.


ثواب زیارت امام صادق علیه السلام

از دیدگاه سنت اسلامی، زیارت مؤمن در هر دو حال حیات و مرگ ثواب و اجر فراوان دارد، به ویژه اگر او، امام و پیشوای مؤمنان باشد. به علاوه زیارت قبور انبیاء و اوصیای آنان ترویج شعائر دین و زنده نگاه داشتن آئین و جاودانگی نام ایشان و توجه دادن دل ها به سویشان و تشویق و ترغیب مردم به پیروی از مرام و دین شان می باشد، و این كاری است كه همه عقلای جهان آن را می پسندند و هر قوم در احیای آثار بزرگان شان و زنده نگاه داشتن نام و نشانشان و رواج دادن مرامشان می كوشند.

آری، دیدار مزار پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام تعظیم و بزرگداشت شعائر دینی است و تعظیم شعائر الهی از نشانه های تقوای دل ها است. احادیث و روایاتی را كه در زمینه فضیلت زیارت قبر امام صادق علیه السلام وارد شده است، می توان به دو بخش تقسیم كرد: نخست سلسله احادیثی كه به طور عموم در ثواب زیارت قبور انبیاء و اولیاء آمده است. و بخش دیگر احادیثی كه در فضیلت زیارت قبر شخص امام صادق علیه السلام نقل شده است.

احادیث بخش نخست فراوان است و مابه چند نمونه اشاره می كنیم:

امام رضا علیه السلام فرمود: برای هر امام و پیشوای برحقی، بر گردن دوستان و پیروانش، حقی و تعهدی است و از آثار عمل به تعهد و ادای حق او، زیارت مرقد اوست. پس هر كس از روی علاقه و پس از پذیرش آئین او، به زیارت قبور انبیاء و امامان بشتابد، بدون شك در روز رستاخیز، آن ها شفیع او خواهند بود.

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام فرمود: زیارت خانه خدا را با زیارت قبر حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله كامل كنید. ترك زیارت قبر او، جفا و ستم است در حق او. وظیفه شماست كه به زیارت قبر او بشتابید و نیز به زیارت قبور كسانی كه برگردن شما حق دارند بپردازید و در كنار آن مزارها از خدا روزی بطلبید.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس قبر امام و پیشوای بر حق را زیارت كند و در كنار آن، چهار ركعت نماز گزارد، خداوند برای او ثواب حج و عمره را نویسد.

از احادیث بخش دوم به ذكر دو حدیث قناعت می كنیم:

امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس قبر مرا زیارت كند گناهانش آمرزیده می شود و هرگز فقیر و بینوا از دنیا نمی رود.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: هر كس قبر امام جعفر صادق و یا پدرش امام باقر علیهماالسلام را زیارت كند. به چشم درد و دیگر بیماری ها مبتلا نمی شود و گرفتار از دنیا نمی رود.

پانویس


  • مى گویم و حال آن كه او را مى بردند بر دوش هاى كسانى كه او را گرفته بودند.

  • آیا مى دانید چه چیزى را به سوى خاك مى برید!

    1. صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضریحش خاك ریزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ریزند.

    منابع

    • منتهی الامال، شیخ عباس قمی
    • سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى
    • سید جعفر شهیدى، سیره معصومان، جلد 5، صفحه 110
    • زندگانى امام صادق علیه السلام، صفحه 85




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()
    مختصری از زندگینامه امام جعفر صادق(ع)
    مختصری از زندگینامه امام جعفر صادق(ع):
    امام صادق (علیه السلام) در روز 17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری در مدینه متولد گردید. پدر گرامی آن حضرت، امام محمد باقر (علیه السلام) و مادر ارجمندش ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر می باشد. نام شریفش جعفر و لقب معروفش صادق و کنیه اش ابوعبدالله می باشد. شهادت آن حضرت در 25 شوال سال 148 هجری قمری، در 65 سالگی، به دستور منصور دوانیقی، خلیفه ستمگر عباسی، به وسیله سمی که به آن بزرگوار خوراندند، در شهر مدینه اتفاق افتاد، و محل دفنش در قبرستان بقیع است.
    امام جعفر صادق (علیه السلام) تلاش و کوشش خود را با مساعی علمی آغاز و حوزه فکری و ثمربخش خویش را که بزرگان فقها و متفکران از آن بیرون آمدند، در صفوف امت، افتتاح کرد و با تربیت شاگردانی دانشمند، ذخیره علمی بزرگی برای امت برجای گذاشت. بعضی از شاگردان نامی آن بزرگوار عبارتند از: هشام بن حکم و مؤمن طاق و محمد بن مسلم و زرارة بن اعین و ... که هر یک چهره های درخشانی از تربیت شدگان مکتب آن حضرتند. حرکت علمی او آن سان گسترش یافت که سراسر مناطق اسلامی را دربر گرفت و مردم از علم او سخن ها می گفتند و شهرتش در همه شهرها و دیارها پیچیده بود.
    جاحظ در مورد امام صادق (علیه السلام) می گوید:«امام صادق چشمه های دانش و حکمت را در روی زمین شکافت و برای مردم درهایی از دانش گشود که پیش از او معهود نبود و جهان از دانش وی سرشار گردید.»هدف امام صادق (علیه السلام) از گسترش برنامه فرهنگی، چاره جهل امت و تقویت عقیده به مکتب اسلام و نیز ایستادگی در برابر امواج کفرآمیز و شبهه های گمراه کننده و حل مشکلات ناشی از انحراف حکومت بود.
    تلاش آن حضرت از طرفی مقابله با امواج ناشناخته و فاسد اوضاع سیاسی عهد امویان و عباسیان بود که انحرافات عقیدتی آن، بیشتر معلول ترجمه کتاب های یونانی و فارسی و هندی و پدید آمدن گروه های خطرناک از جمله غلات و زندیقان و جاعلان حدیث و اهل رأی و متصوفه بود که زمینه های مساعد رشد انحراف را به وجود آورده بودند. امام (علیه السلام) در برابر تمامی آنها ایستادگی کرد و با همه مناظره و مباحثه کرد و خطر افکارشان را برای ملت اسلام افشا نمود و از طرف دیگر، با تلاش های خستگی ناپذیر، مفاهیم عقیدتی و احکام شریعت را منتشر ساخت و آگاهی علمی را پراکند و توده های عظیم دانشمندان را به منظور آموزش مسلمانان مجهز ساخت.
    امام صادق (علیه السلام) مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در مدینه محل تدریس خویش قرار داد و مردم، دسته دسته از دور و نزدیک به آنجا می شتافتند و سؤالات گوناگون خود را مطرح و جواب لازم را دریافت می نمودند. از جمله استفاده کنندگان از محضر آن بزرگوار، مالک بن انس و ابوحنیفه و محمد بن حسن شیبانی و سفیان ثوری و ابن عینیه و یحیی بن سعید و ایوب سجستانی و شعبة بن حجاج و عبدالملک جریح و دیگران بودند.
    امام صادق(علیه السلام) به پیروان خود فرمان داد که به حاکم منحرف پناه نبرند و از داد و ستد و همکاری با او خود داری کنند و به اصحاب و دوستان خود سفارش می کرد که در هر کار، مخفیانه عمل کنند و تقیه را رعایت نمایند و در هر عملی که انجام می دهند توجه کامل داشته باشند که دشمنان و مخالفان شان متوجه آن نشوند. آن حضرت مردم را بر آن می داشت تا در قیامی که زید بن علی بن الحسین (علیه السلام) بر ضد دولت امویان کرده بود، پشتیبان زید باشند. هنگامی که خبر قتل زید به او رسید بسیار ناراحت شد و اندوهی عمیق به او دست داد و از مال خود به خانواده هر یک از یاران زید که با او در آن واقعه آسیب دیده بودند هزار دینار داد و نیز هنگامی که جنبش بنی الحسن (علیه السلام) شکست خورد، امام را حزن و اندوه فرا گرفت و سخت بگریست و مردم را مسؤول کوتاهی در برابر آن جنبش دانست. با این حال، آن حضرت از در دست گرفتن حکومت، خودداری فرمود و این کار را به وقتی موکول کرد که نقش دگرگون سازی امت را ایفا کند و در مجرای افکار امت تأثیر گذارد و انحراف های گوناگونی را که واقعیات سیاسی و اجتماعی روز به وجود آورده بود تصحیح نماید، آنگاه در داخل امت عهده دار تجدید بنا شود و امت را آماده سازد تا در سطحی درآیند که بتوانند حکومتی را که خود می خواهند، تشکیل دهند.
    امام صادق در نگاه دیگران
    ابوحنیفه، پیشوای مشهور فرقه حنفی، گفته است:«من دانشمند تر از جعفربن محمد ندیده ام.» «لو لا السنتان لهلک نعمان»؛ یعنی اگر آن دو سال (شاگردی من نزد او) نبود، نعمان هلاک می شد. (اسم ابوحنیفه نعمان بن ثابت بوده است). مالک، پیشوای فرقه مالکی، گفته است: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم، او را همواره در یکی از سه حالت می دیدم؛ یا نماز می خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند.»
    اکنون از باب تیمن و تبرک و جهت بهره مندی بیشتر، سخنی چند از آن امام بزرگوار را ذکر می کنیم؛
    کمال احسان
    «لایتم المعروف الابثلاث خصال؛ تعجیله و تقلیل کثیره و ترک الامتنان به» احسان و نیکی کامل نباشد، مگر با سه خصلت؛ شتاب در آن، کم شمردن بسیار آن، و منت ننهادن بر آن.
    محاسبه نفس
    «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنه استزاد منها، و ان رای سیئه استغفر منها لئلایخزی یوم القیمه» بر هر مسلمانی که ما را بشناسد، سزاوار است که در هر شبانه روز، عملش را بر خود عرضه دارد و خود حسابگر خویش باشد، اگر حسنه دید بر آن بیفزاید، و اگر گناه دید از آن آمرزش خواهد تا اینکه روز قیامت رسوا نشود.
    استقامت
    «لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکه ولاظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم و لما سالوا الله شیئا الااعطاهم» اگر شیعیان ما استقامت می ورزیدند، هر آینه فرشتگان با آنها دست می دادند و ابرها بر آنها سایه می انداخت و در روز می درخشیدند و از بالای سر و زیر پای خود روزی می خوردند و چیزی از خدا نمی خواستند مگر اینکه به آنها عطا می کرد.

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری (www.leader.ir)

    Image result for ‫قبرستان بقیع‬‎




    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()


    حضرت زینب(س)

    زینب(س) بانویی که نه تنها در زنان، بلکه در مردان عالم، کمتر نظیرش را می‌توان دید. توانا بانویی که عالی‌ترین نمونه‌ای از شهامت و دلیری، دانش و بینش، کفایت و خردمندی، قدرت روحی و تشخیص موقعیت بوده وهر وظیفه‌ای از وظایف گوناگون اجتماعی را که به عهده گرفت، به خوبی انجام داد.

    به گزارش سرویس دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) در تاریخ وفات حضرت زینب کبری(س) سومین فرزند امیرمومنان حضرت علی(ع) اختلاف نظر وجود دارد، اما مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است.

    یکی از سوالاتی که در ارتباط با آن بانوی بزرگوار و بی مثال مطرح می‌شود که البته محققان و پژوهشگران تاریخی به آن پاسخ داده‌اند درباره چگونگی وفات ایشان است.

    باید گفت: براساس برخی از نوشته‌ها آن حضرت مریض شد و به طور طبیعی وفات کرد1" و این احتمال طبیعی‌تر به نظر می‌رسد چون آن حضرت آن همه سختی و مصیبت دید و در سایه آن‌ها بیمار شد.

    براساس برخی از احتمالات حضرت زینب کبری توسط عوامل یزید مسموم شد و به شهادت رسید که این احتمال هم دور نیست چون حضرت زینب همه وقایع کربلا را دیده و وجود او یادآور مصائب کربلا و یادآور فجایع حکومت یزید است و یزید نمی‌تواند او را تحمل کند. البته دشمن در انجام این کارها سند به دست کسی نمی‌دهد و در خفا و پنهانی دست به این اعمال می‌زنند2".

    در تاریخ و روز وفات آن حضرت هم اختلاف هست. مشهور این است که آن حضرت در 15 رجب سال 62 هجری روز یکشنبه وفات کرده است.

    در ادامه گوشه‌هایی از تاریخ پر فراز و نشیب زندگانی آن حضرت از بدو ولادت تا وفات را به این بهانه مرور می‌کنیم:

    ولادت، همسر و فرزندان

    حضرت زینب کبری (س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری در شهر مدینه منوّره متولّد شدند. نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامی‌شان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغری، عصمة الصغری، ولیة اللّه العظمی، ناموس الکبری، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...

    پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشوای شیعیان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و مادر گرامی آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا (س) می‌باشد. همسر گرامی آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الوری برای آن بانوی بزرگوار سه پسر به نام‌های علی، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.

    هوش و ذکاوت بی نظیر

    صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوی بزرگوار چنین می‌نویسد: در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوی بزرگوار همین بس که خطبه طولانی و بلندی را که حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم (ص) ایراد فرمودند، حضرت زینب(س) روایت فرموده است.

    و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر می‌کند. چنانچه ابوالفرج اصفهانی در مقاتل می‌نویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه (س) را از حضرت زینب (س) روایت کرده و می‌گوید: حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی علیه‌السّلام..» دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دختری خردسال (یعنی هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوی معارف اسلامی و فسلفه احکام و مطالب زیادی است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکی از راویان این خطبه بلیغه و غراء می‌باشد.

    علاقه ویژه زینب به امام حسین (ع)

    علامه جزایری در کتاب ( الخصائص الزینبیه)می‌نویسد: وقتی که حضرت زینب (س) شیرخوار و در گهواره بود، هرگاه برادرش حسین (ع) از نظر او غایب می‌شد، گریه می‌کرد و بی قراری می‌نمود. هنگامی که دیده‌اش به جمال دل آرای حسین (ع) می‌افتاد، خوشحال و خندان می‌شد. وقتی که بزرگ شد، هنگام نماز قبل از اقامه، نخست به چهره حسین (ع) نگاه می‌کرد و بعد نماز می‌خواند.

    با حسین بودن شرط ازدواج زینب (س ) با عبدالله

    گفته‌اند: حضرت امیرالمؤمنین (ع) هنگامی که زینب (س) را به پسر برادرش عبدالله بن جعفر تزویج کرد، در ضمن عقد، شرط نمود هر گاه زینب خواست با برادرش حضرت امام حسین (ع) سفر رود، او را از آن منع نکرده و باز ندارد، و چون عبدالله بن جعفر خواست حضرت امام حسین (ع) را از سفر عراق باز دارد و حضرت آن را نپذیرفت و عبدالله مایوس و نومید گردید، دو فرزندش عون و محمد را فرمان داد که به همراه آن بزرگوار به عراق روند و در برابر آن حضرت جهاد و کارزار نمایند.

    شجاعتی نظیر حسین (ع)

    درباره آن بانوی بی نظیر بیشتر راجع به حضور ایشان در کربلا و همراهی برادر بزرگوارشان و همچنین سرپرستی اسرای کربلا و ابلاغ پیام عاشورا سخن گفته شده است. شجاعت حسین (ع) در خواهرش زینب (س) هم بود؛ یا زینب (س) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت، چیزی کم از حسین (ع) ندارد قوت قلبش به برکت اتصالش به مبداء تعالی راستی محیرالعقول است. شیخ شوشتری می‌گوید: اگر حسین (ع ) در صحنه کربلا یک میدان داشت، مجلله زینب (س) دو میدان نبرد داشت: میدان نبرد اولش مجلس ابن زیاد، و دومی مجلس یزید پلید. اما تفاوت‌هایی که از حیث ظهور دارد، نبرد حسین (ع) با لباسی که از پیغمبر به او رسیده بود، عمامه پیغمبر بر سر و جبه او به دوش، نیزه به همراه و شمشیر به دستش سوار بر مرکب رسول خدا (ص) گردید با عزت و شهامت وارد نبرد مشرکین گردید تا شهید شد.

    زینب و گذشتن از راحتی دنیا

    او در خانه شوهرش از کمال وسایل موجود به بهترین وجهی برخوردار است، غلام‌ها و کنیزها و وسایل راحتی، غرض زینب در چنین خانه‌ای زندگی می‌کند که هیچ کسری ندارد ناگهان می‌بیند حسین (ع) می‌خواهد حرکت کند تمام خوشی‌ها و راحتی‌ها را رها می‌کند و خود را در دریای ناراحتی‌ها و ناملایمات می‌افکند اگر جریان را نمی‌دانست، مهم نبود، لیکن از همان شب 28 رجب که به اتفاق برادرش با ترس و هراس ‍از مدینه فرار کرده به سمت مکه حرکت نمودند، برای آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصیبت‌ها آماده شد. او با علم به این معنی، و یقین به این که در بلاهای سخت سخت می‌رود، برای مثل زینبی که دختر سلطان حقیقی و ظاهری و همسر عبدالله است برود در یک دستگاهی که آخرش اسیری است، آواره بیابان‌ها و زحمت مسافرت‌ها گردد؟

    زینب از حسین(ع) جدا نمی‌شود

    حضرت زینب کبری (س) از سوم شعبان سال 60 هجری در مکه بود. چون سربازان یزید می‌خواستند در مکه و در حرم امن الهی امام حسین (ع) را مخفیانه بکشند، لذا امام روز ترویه که روز هشتم ذی الحجه است، مکه را به سوی عراق ترک کرد. زینب (س) نیز در این کاروان حضور داشت. ابن عباس گفت: یا حسین! اگر خود مجبور به رفتن هستی، زنان را با خود همراه مبر. زینب (س) چون این سخن را شنید، سر از کجاوه بیرون کرد و گفت: ابن عباس! می‌خواهی مرا از برادرم حسین جدا کنی؟! من و جدایی از حسین؟!هرگز.

    اسارت افتخار زینب و رمز ماندگاری قیام عاشورا

    "پس از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگی کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر بازماندگان قافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه رهبری بازماندگان بر عهده امام سجاد بود، زینب کبری (س) نیز سرپرستی را برعهده داشت.

    سخنرانی قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب دگرگونی افکار عمومی شد. وی در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش می‏‌نازید و می‏‌گفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدی؟!" با شهامت و شجاعت وصف ناپذیری گفت: جز زیبایی چیزی ندیده‏‌ام. شهادت برای آنان مقدر شده بود. آنان به سوی قربانگاه خویش رفتند به زودی خداوند آنان و تو را می‏‌آورد تا در پیشگاه خویش داوری کند».

    آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد را صادر کرد، زینب (س) با شهامت تمام، برادر زاده‏‌اش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستی او را بکشی مرا هم بکش. به دنبال اعتراض زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام پشیمان شد.

    کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومی را دگرگون نماید. جلسه‏‌ای یزید به عنوان پیروزی ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوب‌د‌ستی به صورتش می‏‌زد، زینب کبری (س) با سخنرانی خویش غرور یزید را در هم کوفت و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.

    در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پی تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخی حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخی دیگر گفته‏‌اند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجری درگذشت3،4".

    منابع:

    1- منتخب التواریخ، ص 67

    2- زینب الکبری من المهد الی اللحد، ص 592

    3- لهوف، ص 218؛ مقرم،‌ مقتل الحسین، ص 324؛ ارشاد، ج2، ص 144.

    4- ارشاد، ص 116 117؛ بحار الانوار، ج 45، ص 117.



    نوع مطلب :
    برچسب ها :
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()
    زینب دختر علی (ع) و فاطمه (س) و نوه گرانقدر پیامبر اکرم (ص) است که در زمان برادر زاده خود، امام زین العابدین علیه السلام زن دانشمند، استد ‏ندیده و بانوی خردمند بدون آموزگار معرفی شده، و به خاطر هوشمندی فوق العاده و قدرت شگرف مدیریت و پاسداری از آرمان های مقدس شهیدان ‏کربلا، دانشمندان بزرگ، او را «عقیله بنی هاشم» ‎نامیدند‎.  

    داستان زندگی او داستانی روشن، همراه با احساس تعهد و مسئولیت نسبت به اسلام و ترک لذات این جهانی به نفع هدفداری است، او در پر رفت و ‏آمدترین خانه محله بنی هاشم که خانه وحی و روشن از نور رسالت و قرآن بود، چشم به جهان گشود. اعضای آن خانه همه از دانشمندان و قربانیان راه ‏قرآنند. با همه امکاناتی که به بهره مندی از مواهب حیات داشت آن ها را در راه هدف خدا ساخت‎.

    حضرت زینب (س) در سال پنجم هجرت در مدینه به دنیا آمد و مدت شش سال با جد عظیم الشأن خود رسول الله زندگی کرد، نام او را هم پیامبر ‏برگزید. زینب دختر بزرگ و شجاع علی (ع) به سن ازدواج رسیده بود و با عبد الله پسر جعفر بن ابی طالب زندگی مشترک را آغاز کرد و حاصل ‏زندگی چهار فرزند پسر به نام علی، عون، محمد و عباس و یک دختر به نام ام الکلثوم بود‎.

    او فرزند رعدها و برق هاست. در طول حیات کوتاهش با صداهایی مواجه شد که گوش فلک را کر می کرد و با برق هایی رو به رشد که چشم ها را ‏خیره می نمود و با تیزی ها و برندگی هایی برخورد داشت که سرهای پاکان را از تن جدا می ساخت‎. 

    در سال های آخر حیات حضرت زینب (س) فاجعه کربلا پدید آمد و اسلام با تمام وجود و لیاقتش در برابر تمام کفر و نابسامانی قد بر افراشت و حسین ‏‏(ع) نواده پیامبر که تجلی اسلام راستین بود به شهادت رسید. اما زینب ‏‎)‎س) که خون او و دیگر شهیدان فانی گردد و نهضت او را در لباس اسارت ‏ادامه داد‎.

    داستان زینب (س) داستان تجسم همت عالی او و این همت را فدای اسلام کرد. جاودانگی نهضت حسینی در گرو همت عالی زینب (س) است، اگر ‏زینب نبودف نهضت حسینی پا نمی گرفت و رستاخیزی چنان عظیم پدید نمی آمد‎.

    این واقعیتی است که عرضه می داریم، رسالت عاشورایی حسینی بدون زینب محکوم بر فنا بود زیرا بدون زینب هیچ کس نمی توانست از یک حادثه ‏بزرگ که در یک روز اتفاق افتاد این همه پیام را به مقصد برساند. در واقعه کربلا زنان بسیاری بودند که با کمال اخلاص به تلاش می پرداختند ولی ‏هیچ کدام قدر و جلال زینب را نداشتند. و تنها حضور او در لباس اسارت بود که پشتوانه شهادت شد و رونق نهضت حسینی را بر ملا ساخت‎.

    اگر چه مشکلات و حوادث تلخ زندگی زینب (س) و مسافرت طولانی ایشان، زینب را چون فولادی آب دیده و مقاوم و استوار ساخته بود و کمتر مشکلی ‏می توانست آن بانوی دانشمند و قهرمان را به زانو در آورد؛ اما بالاخره ، با مرگ کاری نمی توان کرد و به همین جهت دختر بزرگوار علی ‏‎(‎ع)  و زهرا ‏‏(س) در پانزدهم رجب سال 1363 هجری پس از سپری کردن یک عمر 57 ساله در راه مبارزه و جهاد و فداکاری با کمال شرافت چشم از جهان فرو ‏بست و دعوت لقاء الله را لبیک گفت‎.

    اسامی و القاب حضرت زینب (س)

    موج و شعف و لبخند همراه با انتظار، فضای خانه و محله را پر کرده بود، همه برای ولادت سومین نوه عزیز پیامبر اکرم (ص)  لحظه شماری می ‏کردند و دل خوش می داشتند که مولود فاطمه را در بغل بفشارند. پس از سکوت تقریباً کوتاه، موج شادی در فضا اوج گرفت و همه باخبر شدند که از ‏دامن زهرای اطهر (س) فرزند دختر بزرگوار چهره به جهان گشود. مادرش فاطمه (س) از همسر گرانقدر خود علی (ع (درخواست کرد که برای او نامی ‏معین کند. امیرالمومنین (ع) فرمودند: «در این کار بر پیامبر (ص) پیشی نمی گیرم و پیامبر (ص) در سفر بودند‎.

    رسول خدا از سفر برگشتند. از او خواستند که برای مولود جدید نامی انتخاب نماید، پیامبر فرمودند: «در این کار بر خدای سبقت نخواهند گرفت، جبرئیل ‏آمد که خدای سلامت رساند و فرمود که نام او را زینب اختیار کنید‎.

    زینب، نامی که خدای جهان آفرین برای این دختر برگزید، و در لغت به معنای درخت نیکو منظر و خوشبو و یا به معنای «زین أب» یعنی افتخار و ‏زینت پدر است‎.  

    چند بعدی بودن حیات زینب (س) و پر دامنه بودن صفات عظیمش سبب شده اند که برای او القابی کتعدد پدید آید و هر فرد و گروهی او را به صفتی ‏خاص مرسوم نماید. ما در این بحث توان عرضه آن همه صفات و القاب را نداریم و بر اساس آن چه در برخی کتب و سیره نوشته شده اند مواردی را ‏عرضه می کنیم‎:

    ‎-    ‎عقیله بنی هاشم به معنای بانوی خردمند و دودمان هاشم بن عبد مناف ‏‎

    ‎-    ‎لبیبه جزله عاقله یعنی زنی تیز فهم، تیز یاب و خردمند ‏‎

    ‎-    ‎محدثه به معنای راوی احادیث از پیامبر یا کسی که مورد  الهام و رحمت الهی است‎. 

    ‎-    ‎اهل التقی یعنی کسی که اهل تقوا و روز و شب در عبادت است‎. 

    ‎-    ‎البته از معروف ترین کنیه های آن حضرت ام اکلثوم و ام الحسن است که طبق روایات این گزینش نیز به پیامبر نسبت داده شده است‎. 

    هوش و درایت زینب (س) در کودکی

    هوش سرشار و پختگی زودرس دو عاملی هستند که می توانند یک کودک را به بالاترین درجات برسانند، خصوصاً که زندگی آن کودک را پاکی و ‏صداقت فراگرفته و همه عوامل و اسباب سوق دهنده به سوی اخلاق و فضایل برایش فراهم باشد. زینب (س) ‎در خانه ای به دنیا آمد که خانه عصمت ‏و طهارت است و در محیطی رشد یافت که محیط وحی و جو تظهیر است. او پاره تن فاطمه (س) است، در رحم او تکون و رشد و پرورش یافته است، ‏گوشت و خون او از لحم و دم فاطمه (ع) است‎.

    او پرورش یافته دامان ولایت علی (ع) است، مورد محبت و عنایت پدر است و امیر المومنان را نور دیدگان می باشد. حضرت زینب (ع) در کنار پدر و ‏در مکتب ولایت درس خواند و در باب مدینه علم رشد و پرورش یافت‎.

    واضح است که حضرت زینب (س) با هوش و درایت ذاتی خود این اصول تربیتی را دریافت نموده و آنها را با روح و جان خود درآمیخته است‎.

    تاریخ زندگی این پدر و دختر خود مفصل است، پاره ای از اسناد نشان می دهد که گاهی رمز و رازی بین آن پدر و دختر رد و بدل می شد، که برای ‏نمونه به مواردی اشاره می کنیم‎:

    از خاطرات کودکی حضرت زینب (س) در تاریخ می خوانیم: روزی حضرت زینب از پدر خود حضرت امیر المونین پرسید: «پدر جان، آیا ما را دوست د‏اری؟ » علی (ع) فرمودند: «آری عزیزم، فرزندان ما پاره های جگر ما هستند» ‎عرض کرد: « ای پدر دو محبت در قلب مومن جمع نمی شود و آن دو ‏محبت حب خدا و حب فرزندان است، اگر به این ناگزیری وجود دارد باید نسبت به ما مهرورزی باشد و محبت مخصوص خداوند باشد» به این خاطر ‏علی (ع) محبت خود را نسبت به زینب زیاد کرد‎. 

    و نیز درباره هوش سرشار و زود رس حضرت زینب نقل شده است که روزی حضرت علی (ع) وی را در دامان خود نشاند و شروع بعه نوازش او کرد و ‏فرمود: «دخترکم بگو یک» گفت: «یک» آن حضرت فرمودند: «بگو دو» زینب کبری ‏‎(‎س) سکوت کرد، امیر المومنین (ع) فرمود: «نور چشمم سخن ‏بگو» زینب کبری (س) ‎عرض کرد: «پدر جان نمی توانم با زبانی که نام واحد را جاری نموده کلمه دو را جاری نمایم» حضرت وی را به سینه ‏چسبانید و میان دو چشمانش را بوسید‎. 

    تاریخ کودکی حضرت زینب به روشنی تمام، قدرت تفکر و پختگی زودرس را در ذهن و فکر ایشان حتی در دوره طفولیت نشان می دهد‎.

    زینب و تعلیم و تفسیر قرآن

    حضرت زینب (س) فرزند پیامبر، که قلب او محل نزول وحی و قرآن و فرزند علی (ع) ‎اولین مفسر قرآن است؛ پس تعجبی ندارد که او معلم و مفسر ‏قرآن باشد‎. 

    او اهل تدریس قرآن بود، اسناد و روایات نشان می دهد که او در ایامی که در کوفه بود برای زنان جلسه تفسیر قرآن داشت‎. 

    در تاریخ آمده است: «گروهی از مردان کوفه به نزد حضرت امیر المومنین آمدند و عرضه داشتند که به زنان ما اجازه بده تا به نزد دخترت آمده و علوم ‏دینی و تفسیر قرآن را از وی بیاموزند، حضرت پذیرفتند و عقیله بنی هاشم شروع به تدریس زنها نمودند. خدا می داند در طول این چهار سال یا بیشتر، ‏چه تعداد از زنان مسلمان در درس آن بانوی گرانقدر حاضر می شدند روزی حضرت امیر (ع‎( وارد خانه شدند و شنیدند که زینب کبری به زنان درباره ‏حروف مقطعه قرآن و خصوصاً درباره حروف ابتدایی سوره مریم «کهیعص» سخن می گفت، پس از پایان درس آن حضرت به دختر خود فرمود: «ای ‏نور چشمم ایا می دانی که این حروف رمز و نشانه ای از وقایعی است که در سرزمین کربلا بر تو و برادرت حسین (ع) واقع خواهد گردید‎.»

    سپس آن حضرت گوشه هایی از جزییات این فاجعه را برای زینب کبری پیشگویی فرمود: « کربلای حسین، ه هلاکت حسین، ی یزید قاتل حسین، ‏ع عطش حسین، ص صبر حسین (ع) است‎»

    این هم نمونه ای بود از علم مجلله زینب (س‎). 

    امام در این تفسیر و بررسی می خواست ببیند آیا زینب آمادگی آن مصائب را دارد یا نه؟ و زینب به او گفته بود که از همه این وقایع خبر دارد، زیرا ‏مادرش این مسایل را به او خبر داده بود و دل علی (ع) برای زینب گرفته شد و برای او دل سوزاند‎.

    زینب و تربیت شاگرد

    زینب (س) در جنبه اخذ علم به منبعی چون پیامبر و امامان معصوم وصل است و از دیدی می توان گفت او متصل به منبع لایزال وحی است، بدین ‏سان شگفت انگیز نیست اگر بگوییم همه دانش های مورد نیاز را در اختیار دارد‎. 

    از نکات مهمی در تاریخ حیات زینب (س) مشاهده می کنیم نکته‌ی خلوص و صفای زینب است. او خالصانه در راه شناخت وظیفه و انجام رسالت گام ‏بر می داشت چه در ایامی که زینب در مدینه بود و چه در کوفه و یا مناطق دیگر، هیچ گاه از مسئولیت تبلیغ و انسان پروری غافل نبود شاگران بسیاری ‏را تربیت کرد که برخی از آنان به ازدواج کسانی درآمدند که همسرشان از مقام و موقعیت نظامی یا سیاسی والایی برخوردار بود و حتی برخی از آنان در ‏شوهر خود تأثیر مثبت داشت، و در تعدیل آنان کوشش بسیار کردند‎. ‎اما در این که نام آن شاگردان را بگوییم در این بررسی توان شمارش آنها و بیان ‏مشخصات آنها را نداشتیم و تنها به یک مورد بسنده می کنیم به امید اینکه روزی شاگردان آن حضرت را شناخته و خود نیز یکی از دانش آموختگان ‏آن حضرت باشیم‎.

    فضه خادمه حضرت زینب (س) که قبلاً در خدمت حضرت فاطمه بوده است، یکی از برجسته ترین شاگردان آن حضرت به حساب می آید. او اصالتاً ‏اهل هند بود که به عنوان خدمتگزار وارد خانه فاطمه (ع) شده بود. زنی بود صالحه و ممتاز، دوستدار جدی خاندان علی (ع) و علاقه مند به زینب و ‏حسین (ع). به هنگامی که حسنین (ع) در دوران خردسالیشان بیمار شده بودند، علی (ع) و فاطمه (‎س) برای سلامت آنها نذر روزه کرده بودند، فضه ‏هم در این نذر شرکت داشت و در آن گاه که خاندان علی (ع) افطاری خود را به یتیم، مسکین و اسیر بخشیده بودند فضه نیز همپای آنان به آن کار ‏اقدام داشت. فضه سعی داشت تمام حرفهایش را با عبارات قرآنی عرضه نماید و هر سئوالی حتی در رابطه با زندگی شخصی خود، با آیات قرآنی جواب ‏گوید‎. 

    نقل احادیث و روایات از زینب (س)

    زینب از دیدی ناقل روایات و احادیث امت. از احادیث بسیاری باقی مانده که حدیث ام ایمن، ماجرای فدک و غصب حق فاطمه (س) و روایاتی چون ‏داستان نزول غذای بهشتی برای فاطمه (س)، داستان دفن پدر و داستان دعای فاطمه (س) برای مومنان در نماز شب از جمله آنها که به ذکر چند ‏نمونه می پردازیم‎:

    ‎-    ‎حضرت زینب (ع) به درجه ای از قابلیت عقلی و آگاهی و پختگی فکری رسیده بود که توانست حدیث مهمی را که مربوط به اخبار آینده او و ‏خانواده اش بوده و ام ایمن آن را از رسول خدا (ص) شنیده بود از او بشنود. حدیثی که خبر از فاجعه کربلا می داد و پیام آور کربلا حد اقل 24 سال ‏قبل از وقوع آن گذشته از آنچه از جدش پیامبر و پدرش علی (ع) درباره این واقعه بزرگ شنیده بود، به استناد حدیث ام ایمن، از کیفیت آن آگاهی ‏داشته است‎. 

    ‎-    ‎ابن حمزه طوسی با سند خود از حضرت زینب (ع) نقل کرده است که فرمود: «پدرم نماز صبح را با پیامبر (ص) به جای آورد، بعد از نماز آن ‏حضرت به پدرم فرمود: « آیا در نزد شما غذایی پیدا می شود» پدرم پاسخ داد: «سه روز است که غذایی نخوردم‎» ‎پیامبر (ص) فرمود: «بیا به نزد ‏دخترم فاطمه برویم» آنها به نزد حضرت زهرا رفتند، در حالیکه از گرسنگی به خود می پیچیدند و دو پسرش نیز در کنارش بودند، پیامبر به او فرمود: ‏‏«ای فاطمه پدرت فدایت باد! آیا غذایی در نزد تو یافت می شود» فاطمه زهرا از این که به پدر خود پاسخ منفی بدهد شرم کرد به همین جهت بود که ‏رو به قبله کرد و دو رکعت نماز خواند، ناگهان حس کرد چیزی در نزدیکی او قرار گرفته است و چون نگاه کرد دید یک سینی پر از آبگوشت و نان در ‏کنارش قرار دارد، آن را برداشت و در مقابل پدرش نهاد، رسول خدا (ص) ‎از علی (ع) و حسن و حسین دعوت کرد که بیایند و از آن غذا بخورند. ‏حضرت علی ‏‎(‎ع) ‎نگاه تعجب آوری به فاطمه انداخت و گفت: «ای دختر رسول خدا این غذا از کجاست؟» حضرت زهرا پاسخ داد: «آن از نزد خداست ‏و خدا هر کس را که بخواهد بدون حساب روزی می دهد.» در این هنگام رسول خدا خندید و فرمود: «سپاس خدای را که در خاندان من کسانی را ‏قرار داد که مانند زکریا و مریم هستند؛ آنجا که زکریا به مریم گفت: «این غذا از کجاست؟» و مریم پاسخ داد: «از نزد خداست که خدا هر کس را ‏بخواهد بدون حساب روزی می دهد‎» 

    زینب (س) روایت بسیاری را نیز از پیامبر (ص) نقل کرده است که البته در موقعیت های مناسب به کار می برد، به طور مثال می توان اشاره کرد روز ‏ی را که حضرت زینب (س) در کنار برادران خود امام حسن و امام حسین (ع) نشسته بود؛ آن دو بعضی از احادیث رسول الله را با هم گفتگو می ‏کردند زینب کبری به آنها گفت: شنیدم که شما از قول پیامبر نقل کردید که فرمود : « حلال های آشکار و حرام های آشکار وجود دارد، اما امور شبهه ‏ناکی نیز هست که بسیاری از مردم از آن ها بی خبر هستند‎» ‎آنگاه از حضرت خود ادامه این حدیث شریف را از قول پیامبر اکرم (ص) چنین تکمیل ‏کردند که: کسی که شبهات را ترک کند امر دین او اصلاح شده و مروت و آبرویش محفوظ خواهد ماند، اما کسی که در شبهات افتاده و از آنها پیروی ‏نماید چونان کسی است که گوسفندان خود را در نزدیکی قرق سلطان بچراند. چرا که اگر کسی گله خود را به کنار قرق سلطان برد، کم کم نفسش وی ‏را وادار کند که گوسفندان خود را وارد حریم سلطان کند بدانید که هر پادشاهی را قرقگاهی است و قرقگاه خدا محرمات اوست‎.» 

    حدیث دیگری از پیامبر (ص) که از طرف زینب نقل شده است که می فرمایند: «بدانید که تکه گوشتی در بدن است، اگر اصلاح شود همه بدن اصلاح ‏شده و اگر فاسد گردد تمام بدن فاسد می شود بدانید که آن قلب است‎.»  

    یکی از کرامات حضرت زینب (س) که البته هوش و درایت ایشان را در کودکی نشان می دهد نقل خطبه مادرشان حضرت صدیقه طاهره (س) است ‏که این خطبه در اوج فصاحت و بلاغت و یکی از معجزات و کرامات دختر رسول خدا (‎ص) به حساب می آید. نکته قابل توجه اینکه عقیله ‏‎بنی هاشم هنگام بیان این خطابه ها از جانب مادر تنها پنج سال داشت‎.

    مقام وصایت و نیابت ‏

    مقام وصایت و نیابت، از امتیازات و خصلت های ویژه حضرت زینب (س) است، در شعاع این مقام بلند معنوی و انسانی است که دختر دانشمندامیر ‏المونین (ع) عهده دار کم سابقه ترین مأموریت، برای یک زن در طول تاریخ گردیده است‎.

    منظور از مقام وصایت و نیابت زینب این است که آن بزرگوار بر اساس شواهد تاریخی، در بعضی از مواقع عهده دار رسالت مقام امامت گردیده، و ‏سمت هدایت و راهنمایی و حتی بیان حلال و حرام را برای دیگران به عهده داشت‎.

    به هر حال مقام و استعداد و دانایی زینب که وی را عقیله بنی هاشم نیز نامیده اند، از مقام و استعداد افراد عادی بسیار برتر است. او مورد عنایت خاص ‏خداوندی بوده ، و توجه خاصی امام معصوم او را در حدی قرار داده است که ملاحظه می کنیم که در موضعگیری های به جا، در ‏‎طوفان ها و بحران های فکری، در کوران مصائب کمر شکن پس از شهادت امام حسین (ع) و عزیزان به خون خفته اش، رسالت پاسداری و کاروان ‏سالاری را، با کمال دقت و مهارت به عهده می گیرد، و به نحو شایسته از عهده آن بر می آید، که در تاریخ کمتر نظیری برای آن می توان یافت‎.

    آن چه که زینب داشت، چیزی نبود جز محصول خوشه چینی ها از خرمن کمال پیامبر (ص) ، بوستان معرفت مادر و پدر و عمل کرد آنها. مگر نه این ‏است که جدش رسول خدا مصداق و طرف خطاب «انک اعلی عظیم» است. مگر نه این است که زینب (س) در دامن پیامبر پرورش یافت و به نظر ‏محدثان جزء صحابی او شد‎.

    او مجد و عظمتش را از علی (ع) گرفت که عظمتش به حدی بود که سر بر آسمان می کرد و جز برای خدا تعظیم نکرد، وقار و هیبتش را از مادرش ‏آموخت که جلوه ای از آن را در واقعه سقیفه می بینیم، نرمش قهرمانانه از برادرش امام حسن (ع) درس گرفت و شجاعت و جرأت را از حسین(ع‎).

    اندیشه او همان اندیشه خانواده علی (ع) و فاطمه (س) است. نوع بینش و جهتگیری او از همان گونه و طبق همان منبع. و زینب سراسر عمرش را در ‏کنار معصومان و افراد مصون از خطاست، مورد احترام آن هاست. حشر و نشر او با آن هاست و طبیعی است که همان راه و رسم را فراگیرد و عمل کند‎.

    مسئله این است که ما در مورد شخصیتی سخن می گوییم که اگر چه معصوم نبود، اما به خاطر شرایط خانواده اش، ظهور روبروز الگو گیری از ایشان ‏برای افراد قریب به محال است پس ذکر این مراتب و مناقب چه سود و منفعتی را به همراه دارد؟‎

    در مقام پاسخ گفته می شود درست است که جو تربیتی زینب و مربیان و معلمان او در شرایطی بوده اند که ما را توان دسترسی بدان ها نیست، ولی می ‏خواهیم بگوییم برای هر فردی شرایطی مطرح است که آدمی با بهره گیری از آنها می تواند به مقاماتی شبیه مقامات زینب دست پیدا کند. آن چه بیش ‏از هر چیز زینب را عقیله بنی هاشم کرد، تلاش و مجاهدت شخصی اوست، خواستاری و رغبت او به بانوی شجاع و قهرمان بودن است، او این خواست ‏را با استفاده از مایه هایی محقق کرد که بسیاری از آن مایه ها هم امروز در اختیار ما نیز هست که ما در حد توان بدان ها اشاره خواهیم کرد‎:  ‎علم و آگاهی: آگاهی شرط اول وصول به فضیلت هاست. باید با نور چراغ علم به پیش رفت و بصیرتی کافی در شناخت راه و چاه برای خویش ‏فراهم کرد‎.

    ‎-    ‎ایمان به خدا: و این شرط دوم توانمندی و قوت روحی است. انسان معتقد به خدا به تکیه گاهی محکم متصل است. تمسک به رشته محکمی که ‏ناگسستنی است.  «و مَن یُؤمِن بِاللهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَةِ الوُثقی لَاأنفِصامَ لَها»  ایمان راستین و نشأت گرفته از شناخت و بینش، انسان را خدایی می ‏کند و او را به مبدأ علم و صبر متصل می سازد و ظرفیت روانی او را تا حدی بی نهایت بالا می برد‎.

    ‎-    ‎مجاهدت: آگاهی و ایمان دو شرط لازمند ولی به شرطی کفایت کننده اند که آدمی را به کار و تلاش وادارند و محرکی برای عمل گردند. می ‏خواهیم بگوییم که آدمی خود باید به کار و تلاش و مجاهده بپردازد و وارد صحنه عمل گردد‎.

    دختر قهرمان و دانشمند علی (ع) علاوه بر این که نسبت به خود آگاهی داشت، شرایط و جو زمان  و وظیفه و تکلیف خود را شناخته بود. زینب (س) ‏مومن به خدا بود. در ایمان و باور خود تزلزلی ندارد‎. ‎او زنی مجاهد و اهل عمل بود. تلاش بسیار داشت که بتواند رضای خدا را از عمل خویش فراهم ‏سازد. و در این راه زینب از همه چیز مایه گذاشت؛ از جانش، از مالش و از عزیزانش و از همه چیز هایی که برای افراد عادی مایه روشنی چشمند‎.

    زینب آینده نگر است، امروز را با همه سختی هایش و با همه محرومیت هایش به جان می خرد به امید فردایی که شیرین است و نهال اسلام رشد ‏یافته و برومند است.او در مصایب و کشمکش ها تأملات روحی را کنار می گذارد و بر سوز دل مسلط است‎.

    به طور کلی می توان نتیجه گرفت سخن از چنین شخصیت هایی تنها برای تعجب کردن و احسنت گفتن نیست، بلکه الگو پذیری و ادامه راه آنها ‏برای رسیدن به سعادت هدف و انگیزه اصلی بیان چنین مقامات و شخصیت ها است‎.

    عظمت خطبه ها

    عظمت مقام علمی و فکری زینب (س) از مطالعه خطبه های او تنها در دو شهر کوفه و شام ‏‎می توان دریافت، درجه علمی و ادبی خطبه ها با همه مختصر بودنش به میزانی است که اگر از زینب کبری هیچ اثری نمانده بود جز همین دو خطبه، ‏با ز هم کافی بود که او را در جنبه علمی و ادبی در سطح بسیار بالایی قرار دهد، به ویژه که این سخنان از سوی زنی دردمند و رنج دیده بود، زنی که ‏داغ عزیزان را دیده و در سوگ و ماتم گرانقدرترین محبوبان خود می سوخت‎.

    سخن زینب نثری است چون نظم، برای شنوندگان مفهوم است و برای نکته سنجان در مرحله عالی ارزش از نظر تعریف و ترکیب کلام فوق العاده فنی ‏و ادبی و از نظر ظاهر بسیار ساده است و در عین حال توان ابداع شبیه آن سخت است. او فصیحه و بلیغه است و نمونه سخنان موجود او بهترین گواه ‏بر این مدعا. برخی نویسندگان سخنانش را به سحر آمیز بودن شبیه کردند و حتی دشمنان او که در مسند قدرت بودند و از موضع سلطه سخن می ‏گفتند، نمی دانستند در برابر سخنانش چگونه موضع بگیرند‎. 

    علامه مامقانی (ره) با استناد به خطبه های زینب در وصف شیرینی و رسایی سخنانش می گوید: «او در فصاحت و بلاغت چنان بود که گویی زبان ‏علی (ع) در کام داشت و این مدعا را می توان از خطبه های او دریافت و البته غرض او همان خطبه هایی است که در کوفه و شام ایراد کرده است‎» 

    زینب از دیدی ادیبه است، ادیبه ای که در عین آن مخمصه ها و بحران ها، با همه دردمندی ها سجع و قافیه سخن را از دست نداد و ادیبانه سخن ‏گفتن به صورت ملکه ای از او درآمده بود‎. ‎سخنانش که از جان بر می خواست و برای خدا ادا می شد و در جان مردم نفوذ کرد. به عنوان نمونه او در ‏کوفه خطبه خواند؛ هنوز بیش از دو سه خط حرف نزده بود که مردم زار زار شروع به گریه کردند و پس از مدتی فریاد از دل ها برخاست‎. 

    کلام او برای خدا پاک و حرکات او تسبیح بود؛ برای خصم شمشیری بران، برای مردمان راهنما، برای زنان هدایتگر و برای طبقات مختلف مردم حرکت ‏انگیز بود. خطبه های زینب بدن ها را ‏‎می لرزاند و صداها را در گلوها خاموش می کرد و حتی به گفته بزرگی زنگ شتران را از نوا ‏‎ می انداخت‎.

    سخنان او شور انگیز، در نهایت فصاحت و بلاغت، با احاطه به آیات قرآنی وبا نگاه به فلسفه و جهان بینی اسلام بود و از نظر برهان و استدلال همگان ‏را حیرت زده داشت. آثار بعدی این سخنان بیداری مردم غفلت زده و هشیار کردن جامعه خفقان زده بود که حیاتی گله وار داشتند و از آزادی و ‏مردانگی و شهامت غافل بودند. زینب به آنان هشیاری و جرأت داده بود و آنها را در تعقیب هدف به حرکت انداخت‎. 




    نوع مطلب : آشنایی با شهدای کربلا، 
    برچسب ها : زندگانی حضرت زینب (س‎)،
    لینک های مرتبط :
    نظرات ()


    ( کل صفحات : 245 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


    آمار وبلاگ
    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :
    امکانات جانبی